عصبانی میشیم، داد می زنیم، دل عزیزامونو می شکنیم و خلاصه آسمونو به زمین می دوزیم.
خب اونموقع واقعا اون یه چیز برامون خیلی ارزش داشته ولی...
یکم که فکر کنیم می بینیم فوقش چی میشه مگه؟
البته گاهی اوقات واقعا یه چیزی میشه اما آخرش چی؟
مگه این نیست که چه خوب چه بد همشون تموم میشند و فقط ذات واقعیت میمونه؟
هر چی ماسک روی صورتت زدی
هرچی لباس تنت کردی
هر چقدر سعی کردی یجوره دیگه بشی...
همه چی تموم میشه و حقیقت جلوت برهنه می ایسته...
اما چه حقیقتی؟
حقیقتی که زیر اونهمه لباس و ماسک و نقاب مخفیش کردی بودی
پس اگه یه روز یه اتفاقی برای نقاب و لباس و ظاهرت افتاد نگران نباش
فقط وقتی عصبی شو و داد بزن که یه اتفاقی برای وجودت افتاده...
برای اون روح معصومی که خیلی وقته کنارش گذاشتی ناراحت شو
نه برای صورتت
نه برای وسایلت
نه برای لباسهات
اونها مهم هستند ولی نه به اندازه ی تنهی چیزی که وقتی مردی فرشته ها اونو به آسمون می برند.
برچسب:
نویسنده: نوید ابراهیمی